لنگر در ذهن من فرود آمد
و سکان در دستان تو
گم شد
کشتی در ساحل بهت
ماندگار شد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/19ساعت 12:6 توسط مهسا |
آه ای ذرات سرفراز آفتاب
سرفرود آرید
ویاد شکوهناک کسی را
که در هرم واژه هایم
جاری است
به پیشگاه آسمان های بیکران دوردست
بسپارید!
+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/19ساعت 11:58 توسط مهسا |
حرف های ناتمام در حنجره های ناتوان بغض می شوند تا
فردای بی نشان
+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/03ساعت 19:53 توسط مهسا |

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/12/29ساعت 20:15 توسط مهسا |
در خاک نمناک این فصل تو را به خاک سپردند □ موسمی دیگر در راه است و تو باز
روییده می شوی از پیشانی
تابوت خویش و گل خواهی داد بر لبان سبز
بهار
+ نوشته شده در سه شنبه 1389/12/10ساعت 21:12 توسط مهسا |
بر زخم نفس های خود
مرهم زده ایم
تا بسوزاند
روزی
سرمای پینه بسته ی
دیروز را
+ نوشته شده در یکشنبه 1389/11/24ساعت 21:8 توسط مهسا |